غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
475
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بصفت علم و دانش موصوف بود و از غايت وقوف و كاردانى در سرانجام امور جهانبانى يد بيضامى نمود لا جرم چون ملازم درگاه عالمپناه شد در اندك زمانى ترقى بسيار كرده صاحب اختيار ملك و مال گشت و بدرجات تقرب و نيابت صعود فرموده پايهء قدر و منزلتش از اكثر اركان دولت و اعيان حضرت درگذشت القصه پس از جشن و سور مذكور و نوازش يافتن جمهور مردم نزديك و دور رأى عالمآراى پادشاه مؤيد منصور چنان اقتضا فرمود كه لواء كشورگشا بصوب بلدهء قم برافراخت و همعنان دولت و اقبال طى منازل و مراحل نموده در آنخطه شريفه طرح قشلاق انداخت . ذكر شهادت الياس بيك ايغوراوغلى بشمشير عذر والى رستمدار و توجه رايات ظفر شعار بعزم تسخير آن بلاد و امصار چنانچه خامهء سخنگذار سابقا در سلك تحرير كشيد الياس بيك ايغور اوغلى در وقتى كه موكب نصرتنشان از همدان متوجه شيراز بود با طايفهء غازيان عازم ولايت رستمدار گشت و چون بحدود آنديار رسيد امير حسين كيا با جمعى كثير از ديوساران رستمدار و كوهستان مازندران بر سر امير الياس ايلغار كرد و آن جناب بر توجه خصم اطلاع يافته و رعايت طريقهء حزم نموده از ميدان مقاتله عنان به طرف قلعهء ورامين منعطف ساخت و اعدا متعاقب به ظاهر آنحصار شتافته چندگاه بامر محاصره و محاربه قيام نمودند و چون ديدند كه ايشان را فتح آنقلعه بجنك ميسر نميشود آغاز مكر و تزوير كرده رسولان چربزبان نزد امير الياس فرستادند و از صلح و صفا سخن راندند و الياس بيك بر عهد و پيمان دشمنان اعتماد فرموده از قلعهء ورامين بيرون آمد و با رستمداريان درآميخته حسين كيا طريق عذر و مكر مسلوك داشت و آن امير سادهدل را بشرف شهادت رسانيد و اينخبر در قشلاق بلدهء قم معروض پادشاه سپهر احتشام گرديد لا جرم آتش غضب قيامت لهب اشتعال يافت و در اول فصل بهار كه از نواى فرحافزاى هزاردستان سلطان گل خندان شد و خورشيد تابان عازم تسخير قلعهء بهرام شديد الانتقام گشت اعلام ظفر اعلام بصوب قلعهء گل خندان كه محل توطن جمعى كثير از رستمداريان بود نهضت فرمود و آنحصاريست مانند بروج سپهر دوار از سنك حوادث مصون و بسان قلعهء گردون فيروز كار از كمند نوائب مامون خندق عميقش چون ميدان امل در غايت وسعت و خاكريز بلندش مثال همت خردمند در كمال رفعت نظم قلعهء همچو قلعهء الوند * كنگرش ايمن از كمند گزند ساحت او سپهر مينافام * گل خندان گلبنش بهرام و چون ماهيچهء رايات فيروزى فرجام پرتو وصول بر نواحى آنحصار انداخت كوتوال بدافعالش ابواب مخالفت و عصيان برگشاد و دروب قلعه را بر روى خود بسته انداختن تير و سنگ آغاز